هماوردگاه

The Lion and the Elephant

پردیس فناوری کیش طرح ملی مشاوره متخصصین صنعت و مدیریت دپارتمان زبان انگلیسی برگزار میکند:

http://kishtech.ir

مترجم:مهسا زارعی
“The Lion and the Elephant ”
Once ,aLion sat thinking by himself. He had sharp , strong claws and teeth and was a beat with immense strength. Yet, whenever he heard a cock crowing, he would be extremely scared.
The Lion, thus , complained , “can a life like this be worth living? Iam one of the strongest and the bravest and yet , a lowly creature , such as , a cock has the power to rob my life of its
charm by simply crowing
Just then , a huge Elephabt came along , flapping his ears to and fro , with an air of great concern. “What troubles you so?”
.asked the Elephant
The Lion thought of sharing his grief with the Elephant and asked him, “can any thing harm a beast like you who has tremendous bulk and strenght?”the elephant replied , Do you see this little Gnat?if he ever stings the innermost parts of my ear, i will go mad with pain
The lion understood that even the strongest creatures have weak points he gained self_confidence and decided never to let .troubles overshadow his joys in lif
We all have weak points. Instead of complaining about them , we should focus on the pleasant things in life
“شیرو فیل ”
روزی یک شیر نشسته بود و با خودش فکر می کرد . با خود می اندیشید که پنجه و دندان های تیز و محکم دارد و با موجودی با قدرت بی حدو اندازه است . با این حال او با شنیدن صدای خروس دجار ترس شدید میشد.
بنابراین شیر از خودش شکایت کرد که :آیا زندگی اینچنین می تواند ارزش داشته باشد؟ من یکی از قوی ترین و شجاع ترین حیوانات هستم ولی با این وجود حیوانی چون خروس این قدرت را دارد که با صدایش زندگی جذاب مرا سیاه کند
در همین هنگام فیل بزرگی جلو آمد ، گوش هایش را تکان داد و پیش آمد و گفت چه چیزی شما را با این عظمت و جلال دچار ناراحتی کرده است .
شیر با خود اندیشید که میتواند غم و اندوه خود را با فیل در میان بگذارد به همین دلیل از او پرسید : آیا چیزی هست که به جانور بزرگ و عظیم الجثه ای مثل تو آسیب برساند. فیل پاسخ داد:این پشه های کوچک را می بینی ؟ اگر او قسمت های داخل گوش مرا نیش بزند ، دردش مرا دیوانه میکند .
شیر فهمید که حتی قوی ترین موجودات نیز نقاط ضعفی دارند . او اعتماد به نفس خودرا به دست آورد و تصمیم گرفت هرگز اجازه ندهد که مشکلات بر زندگی اش سایه افکند . همه ما نقاط ضعف داریم ، به جای اینکه از آنها شکایت کنیم ، باید روی چیزهای دلپذیر زندگی تمرکز کنیم .

پاسخی بنویسید